فروتني، زيور دانش است . [امام علي عليه السلام]
 

يا غايه آمال العارفين



به دور مي نگرم به دور ، آنجا که تو ،


غرق در ميان گلهاي عصمت در باغ ولايت ايستاده اي ،


و  ما  را  غرق  در  باتلاق  معصيت  در  برهوت  غربت  مي نگري


آقاي خوبم ! نمي دانم اين تو هستي که از ما دوري يا اين ماهستيم که از تو دوريم


 ******
دل من حواست باشه


آقامون ناظر احول و اعمال ماست ،


حواست باشه آقامون آخر هر هفته نامه ي عملمون

رو امضا مي کنه چون که او يکي از شاهدان دادگاه روز قيامته ،


حواست باشه با ديدن اعمال خوبمون شاد و از ديدن اعمال بدمون اندوهگين مي شه .


**********************


آقا جون اگه پا مي شم ، مي نشينم ،


راه مي رم ، نفس مي کشم ، دلخوشم تو رو دارم .


هر کس دلش مي خواد آقا رو ياري بده بسم الله ، از همين  الان  شروع کنه و  براي برقراري عدالت  تلاش کنه  ، حالا از  خانواده  که  کوچکترين اجتماعه گرفته تا جهان که بزرگترين اجتماعه  ،  هر کس  هر کاري از دست برمياد بکنه  ،  حتي اگر نتونستيم حق مظلومي  رو از   ظالمي پس  بگيريم  حداقل  خودمون در  حق  کسي  ظلم  نکنيم  و   خودمون  ظالم  نشيم .


***************************


قبول داريد آقامون خيلي غريبه ،  مي گم  آقامون غريبه نه به خاطر اينکه در  غيبته  و  تنها  زندگي  مي کنه   و  وقتي  شيعه ها  و  دوستدارانش مي بيننش نمي شناسنش ،  نه ، به خاطر اينکه کمتر کسي نسبت به ايشون معرفت باطني داره ، که اگر معرفت باطني باشه ،معرفت ظاهري هم حاصل ميشه .


                                      آقا جون!هر وقت مي خوام از غريبي بنالم                                     


 غربت  تو  مياد  به   يادم  ،   اگه   گفتم  غريبم ،


از حرفي که زدم پشيمونم ، هيچ کسي مثل تو غريب نميشه ،


آخه غربت تو تموم نميشه ، آقاجون ! غريبم غريب ترم کن ، به خودت نزديکترم کن .


**********************


اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت


جانم بسوختي و به دل دوست دارمت


تا  دامن کفن  نکشم   زير  پاي  خاک


باور  مکن  که  دست ز  دامن  بدارمت


 


 


 


گمگشته ::: سه‏شنبه 29/5/1387::: ساعت 5:0 صبح

بسم الله النور

مي خوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب


خسته ام  از اين قيد و بندهاي وبلاگي
تو بيايي براي من کامنت بذاري در حالي که شايد مطلبم رو حتي با دقت نخونده باشي
من بيام براي تو کامنت بذارم که وبلاگم از رونق نيفته
مگه خاله بازيه ؟
آره ، معلومه که خاله بازيه ... ولي من اين خاله بازي رو دوست ندارم
وقتي تازه وبلاگ زده بودم ، وقتي فهميدم چي به چيه ؟ ديدم همه دارن خاله بازي مي کنند
منم با خودم گفتم حالا که رسم وبلاگ نويسي اينطوريه ، منم سنت شکني نمي کنم و مثل بقيه رفتار مي کنم  ، با اينکه برام سخت بود ... اما روزي دو سه ساعت پاي نت مي نشستم و نمي ذاشتم يه نفر هم رد بشه ... مقيد بودم هر کس آپ مي کنه فوري برم بهش سر بزنم ... تقريبا به تمام کساني که لينکشون کرده بودم سر مي زدم ...
 اما وقتي بعد از مدتي گرفتاريهام زياد شد و ديگه نتونستم به اين سنت ادامه بدم ...با خودم گفتم : آخه چه اصراريه که حتما براي مطالب هم کامنت بذاريم ؟ حتي اگر چيزي به ذهنمون نرسه ....
من دلم مي خواد اين خاله بازي ها رو بذارم کنار و يه کمي خالصانه تر به کار وبلاگ نويسيم ادامه بدم
وقتي يه مطلبي رو مي خونم اگر چيزي به ذهنم رسيد که گفتنش رو لازم بدونم کامنت بذارم هر وقت نرسيد چيزي نگم ....
من دلم مي خواد هر چند وقت يک بار برم حال دوستانم بپرسم
من دلم مي خواد  دوستان وبلاگيم اگر گرفتار بودند و حتي فرصت خوندن مطالب رو نداشتند حداقل جواب سلامم رو بدن  .. من خودم هنوز مقيدم به هر کسي که بهم سر مي زنه حداقل برم و تشکر کنم از حضورش .... چيزي از آدم کم نميشه اگر جواب سلام دوستانمون رو بديم و تشکر کنيم از حضورشون ...
من دلم مي خواد بيشتر از اينکه وقت بذارم براي کامنت گذاشتن وقت بذارم براي خوندن مطالبشون ، مطالبشون رو با دقت بخونم نه اينکه اگر چيزي به ذهنمم نرسيد به مخم فشار بيارم که يه کامنتي بذارم که مبادا طرف ناراحت بشه که چرا نظر درست و حسابي ندادم ... خب چيزي به ذهنم نمي رسه .... نمي تونم که خودم رو بکشم ...
من مي خوام خالصانه بنويسم و بخونم
و اگر کامنت بذارم خالصانه بذارم
تو چي ؟ دوست عزيز ! تو تصميمت چيه ؟
نمي خواهي اين خاله بازي ها رو کنار بذاري ؟
انشاالله همتون عاقبت به خير باشيد


گمگشته ::: سه‏شنبه 25/4/1387::: ساعت 4:59 صبح

يا مغيث من لا مغيث له
بازگشتم از طور سيناي دل
با کوله باري از اميد و آرزو
در هجرانش مي سوزم و به شوق  وصالش همچنان مي روم
******************************
وقتي به دنيا آمدم نامم را سکينه گذاشتند ، بزرگتر که شدم  و معني سکينه را که فهميدم ديدم فقط نامم سکينه است ، اما مانده تا سکينه و باوقار و آرام شوم ... هنوز بي قرارم ....
يک عمر فکر مي کردم شيداي بي نشان ياري ام که برايش فرقي نمي کند من مردم يا زن ، پيرم يا جوان ، زشتم يا زيبا .... آري فکر مي کردم شيدايم ، يعني نه تنها عاشقم بلکه ديوانه ام ، ديوانه اي که نمي گذارد دو دو تا چهارتاهاي حسابگران عشقش را از او بگيرد ، گفتم بي نشان باشم تا نشان جز نشانه هاي يار به خود نگيرم .
اما طولي نکشيد که خود را بهتر شناختم و فهميدم که  يار همان است که بود ولي من هيچ وقت شيدا نبوده ام .... که رسم شيدايي اين نيست که من پيش گرفته ام ......يعني مدعي بي عمل بوده ام.... يعني من هميشه گوش به فرمان يار نبوده ام، چه عصيان ها که نکردم ...آه ...
هميشه دلم مي خواست معصومه و طاهره و سکينه باشم ولي نه .... من آلوده ام ....
با خود گفتم عوض اين همه ادعا به دنبال خويشتن خويش باشم ، گفتم گم شوم تا روزي در آغوش يار خود را پيدا کنم ...
آري من نه سکينه ام ، نه معصومه ام ، نه طاهره ام ، نه عاشقم ، نه شيدا ...
من فقط گمگشته اي به دنبال خويشتن خويشم ... آشفته اي حيران که مدتهاست خودش را در وادي عشق گم کرده تا خويشتن خويش را در آغوش يار بيابد ...
آه نگارم ! به حرمت عشق قسم ، تو را بيشتر از همه ، بيشتر از همه دوست دارم ، به خودت قسم نازنينم ! اخمت مرا پريشان و لبخندت مستم مي کند ...
چه کنم لبخند بزني ؟ راه نشانم بده ....


************************
محرمانه با خدا

کاش بي ديل باشاريديم   (
کاش يه زبوني بلد بودم)
سنن دانيشيديم (
که با تو حرف مي زدم )
هشکيم بيلمييدي  (هيچ کس نمي فهميد )

هر نه که سن دييديم  (
هر چي که به تو مي گفتم )
اوجا اوجا آقلييديم  (
بلند بلند گريه مي کردم )
اوجا اوجا دانيشيديم  (
بلند بلند حرف مي زدم )
باشيمي اوريوا ياپيشديريديم
( سرم رو به سينت مي چسبوندم )
درد دريمي بير بير دييديم (
دردهام رو يکي يکي مي گفتم )
اي کاش بي ير تاپيديم (
اي کاش يه جايي رو پيدا مي کردم )
سنن خلوت الييديم (
با تو خلوت مي کردم )
يوخونان سنن قوجاخلاشيديم(
از نرديک تو رو در آغوش مي گرفتم )
فاصيله لري گوتريديم  (
فاصله ها رو بر مي داشتم )
آياقوا توشيديم
( به پات مي افتادم)
سنن عذر ايستييديم (
از تو عذر خواهي مي کردم )
يانا يانا آقلييديم (
باسوز گريه مي کردم )
اورييمين ياراسين سنه گورسديديم  (
زخم قلبم رو به تو نشون مي دادم )
اوقدر سني چاقيريديم (
اونقدر تو رو صدا مي کردم )
ناله چکيب ضجه ويريديم  
( ناله مي زدم ضجه مي کشيدم )
که آخير گليب مني قوجاقوا
آليدون ( که آخر مي اومدي من رو تو آغوشت مي گرفتي )
پرده لري گوتريب ، اوزووي من رو گور سديدون
( پرده ها رو بر مي داشتي ، خودت رو به من نشون مي دادي )
اللهيييييييييييييييييييييييييييم
( خداي من )
اوزومه باخميسان حقون وار ( اگه به روم نگاه نمي کني حق داري )
منت گوي اوريمين ياراسينا باخ ( منت بذار به زخم قلبم نگاه کن )

اي طبيبيم
( اي طبيبم )
***********پي نوشت**********
يک ) مدتهاست که مشغله هام زياد شده و کم بشو نيست ، اونقدر که گاهي واسه نگارمم وقت کم ميارم .... شرمنده اگر نمي رسم سر بزنم ولي هيچ کس رو فراموش نکرده و نمي کنم ....
دو ) نمي دونم شايد  آپ قبليم يه جورايي بود که بعضي ها فکر کردند که من دلم از دست کسي شکسته يا عاشق شدم .... مطمئن باشيد که از اين خبرا نيست .... مرض قلب من اينه که نمي تونه عاشق بشه ... اون هم عاشق اون نگار بي همتا...


گمگشته ::: پنجشنبه 23/3/1387::: ساعت 4:20 صبح

 بسم الله النور


هميشه فکر مي کردم عاشقتم ، تمام دوران نوجوانيم رو با اين توهم سر کردم ، تمام دفتر دلنوشته هام رو پر کردم از نام و ياد تو و چيزا و کسايي که تو دوسشون داري ، مثل يه عاشق واقعي به پات سوختم .
قسمتي از دلنوشته هايم :
دوست دارم اشکهايم را ببيني ، ببيني که بدون تو هيچ نيستم
......................................
تو خود مي داني که اگر باغچه ي زندگيم از آب رحمتت ننوشد و نور جمالت را نبيند فاني است
.....................................
دلم مي خواد بي تو نباشم ، دلم مي خواد هرگز از تو دور نباشم
......................
جان من ! بي عشق او هرگز نمير ، دل من بي غم او هرگز مگير ، روح من بي ناز او حيران مشو
.............................................
آقا جون گرمي بازارت من ! عاشق زارت من !
هميشه چشم به راهت من ! اگه قبول کني سربازت من !
منتظر نگاهت من ! مشتاق صوت قرآنت من !
...................................................
خيلي چيزا رو به خاطر تو کنار گذاشتم و خيلي کارها رو به خاطر تو شروع کردم ، خيلي سرزنش ها رو به خاطرت تحمل کردم و خيلي جاها به خاطر تو از جمع طرد شدم ، خيلي جاها تنها شدم ، فقط به خاطر اينکه مي خواستم با تو باشم باتووووووووووووووووو .
 هر وقت باهات حرف مي زدم بغض گلوم رو مي گرفت و از سر شوق اشک مي ريختم ، هر وقت مي ديدم کسي ازت تعريف مي کنه مي خواستم از ذوقم بال در بيارم .
چه توهم شيريني بود توهم عاشق بودن ، کاش هيچ وقت خودم رو اينقدر نمي شناختم که بفهمم من عاشق نبودم ، توهم برم داشته بود که عاشقتم ، آخه مگه نه اينکه عاشق بايد فقط معشوقش رو ببينه و فقط اون رو بپرسته ، اما خاک عالم به سر من که هنوز بت پرست و خود پرستم ، عمري تو غفلت براي بت نفسم نماز خوندم و خودم رو پرستيدم ، چطور مي تونم بگم عاشقتم وقتي بي شرمانه بت پرست شدم ؟


کودک درونم گريه مي کند



خدايا تو گفتي که تو نماز بگيم ( اياک نعبد و اياک نستعين )، اما من چطوري با چه رويي اين آيه رو به زبون بيارم ؟ من کجا تنها تو رو پرستيدم و تنها از تو ياري خواستم ؟ با چه رويي بايستم روبروت و بهت دروغ بگم ؟ من که بند ِ دلم رو بستم به پاي بتم کجا عاشقتم ؟ من ِ خاک بر سر هيچييييييييييييييي نيستم ، من بي مهر تو هيچيييييييييييييييييييييييييييييييييييي نيستم ، همه ي هستي من از توئه ، عزت و احترام و همه ي چيزاي با ارزشم از توئه ، درسته خيلي دوست دارم ، شيفتتم  ، حيرونتم ، اما انگار تا الان لياقت نداشتم  عاشقت باشم ، آره ديگه نداشتم ، تقصير تو هم هست ديگه نازنين ، همش پشت پرده  بودي و من رو تو حسرتت هلاک کردي ، قربوووووووووووونت برم کي ميايي بيرون ، گوشه ي زلفت رو نشونم بدي و آتيش عشق رو بندازي به جونم ؟

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق محمد   عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق علي    عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق فاطمه عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق حسن  عاشقممممممممممممممممممممم کن
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بحق حسين عاشقممممممممممممممممممممم کن


گمگشته ::: يکشنبه 8/2/1387::: ساعت 6:51 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 16
بازديد ديروز : 18
بازديد کل : 6407
.:: تا ديدار محبوب ::.
.:: درباره خودم ::.
به دنبال خويشتن خويش
گمگشته[63]
به دنبال خويشتن خويش ، پا در رهي گذاشته ام پر خم و پيچ ، من از کدام طرف مي رسم به يک هدهد ؟
.:: پيوند هاي روزانه ::.
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
به دنبال خويشتن خويش
.:: لينک دوستان ::.
مذهبی - سیاسی - فرهنگی
خلوت من
جهاد مجازي
مباني مهندسي کامپيوتر
اميد زهرا
حب الحسين اجنني
سيمرغ
وبلاگ تخصصي کامپيوتر - شبکه - نرم افزار
پيمان دانلود
ساحل نشين اشک
کلک بهار
حبل المتين
شفاعت
عمو اکبر
کوچولو و دلنوشته هاش
افرايش صداي گوشي+راه کسب درآمد از اينترنت+عکس بازيگران خانم خارج
ابوالفضل فتحيان دستگردي
شيعه مذهب برتر
لیس لمجنون هرج
احساس با تو بودن
گنجينه قصار
زورخانه باباعلي
شهيد سيد محمد شريفي
شهيد سيد محمد شريفي
من و او
پياده تا عرش
راهنما
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
قدرت شيطان
مسائل جنسي
روانشناسي آيناز
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
منطقه ي ممنوعه
زير آسمان خدا
نوشته هاي يک ناظم
دنياي امروز ما
رند
بوستان نماز
براي اولين بار...
براي اولين بار...
پرستوي مهاجر
دم مسيحائي
شهداي غريب
زندگي
esperance
manna
ايران اسلام
%% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
براي ريحانه
عاشقانه
باور
در هواي دوست
خلوت تنهايي
فلورانس مهربون
ಌಌتنهاترين عشق يه عاشق دل شکستهಌ᠐
Lovely
انتظار
درد شکفتن
حجاب
کوچه ام آفتابي که نيست هيچ مهتابي هم نيست و شايد اصلاً کوچه نيست
شيدايي
غريب آشنا
پنجره
وبلاگ قالب (پارسي بلاگ )
عشق من هيچ وقت تنهام نزار
نامه ي زرتشت
خود نوشت
فؤاد
دسته کليد
متالورژي
نگاهم براي تو
عاشق شو ، عاشق خدا
با من حرف بزن
کبو ترانه .... تا بام ملکوت
خاطرات باور نکردني يک حاج آقا
يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور
زميني آسماني
وبلاگ شخصي محمد صدرات
مريد نور
تورا من چشم در راهم
مقاله، آموزش ، مناسبتها
روايت هاي آسماني
روايت هاي آسماني
از دل من تا دل تو
عاشق تنها
گلهاي د نيا
آموزش مقاله مناسبت ( منتظر )
زير چتر خورشيد
دوستداران حقيقت
قبسي از طور
ناب و زلال
اوريا
کوچه هاي قلبم
بازمانده ي تها ( وبلاگ شخصي انجوي نژاد)
ضحي
درد شکفتن
او خواهد آمد
شور عشق
به ميهماني باران بيا بهار اينجاست
کلبه ي خلوت
پژواک دل
کلبه ي پريشان
در گوشي با خدا
چشم دل
من ِ او
خدا ، انسان ، باطن ، عشق
طلسم شدگان
کوچه ام مهتابي است
لحظه هاي بي تو ( توي که در سفر عشق خط پاياني )
آشناي عشق
فطرس منتظر
قاصدک شب
دوستداران حقيقت


همسفر عشق
باران تنهايي
.:: لوگوي دوستان::.

.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
مرکز نشر فرهنگ شهادت
مرکز نشر فرهنگ شهادت شيراز